:: Daily Report
 
<< November 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30
 
[ Click ]
If you want to be updated on this weblog Enter your email here:
rss feed
Friday, September 17, 2004
آلبوم جدید Elton John

 آلبوم جدید آقای Elton John به نام  Peachtree Road قراره در November 9 به بازار بیاد. آخرین آلبوم Elton John در سال 2001 بیرون اومده بود.


این آلبوم دارای 12 آهنگ هستش.

در ضمن،  آهنگ Answer in the Sky از این آلبوم به عنوان single بیرون داده شده است و همچنین آهنگ All That I'm Allowed نیز به عنوان single دیگری در تاریخ November 1 بیرون داده خواهد شد.

 

 

Elton John 

   [ 01:27 pm ] . [ Make a comment ] . [ ]
Wednesday, September 15, 2004
حس!

امروز داشتم از میدون انقلاب رد می شدم، چشمم به کتاب فروشی ها و دانشجوهایی افتاد که داشتند کتاب می خریدند. یه دفعه احساس کردم دلم خیلی برای حال و حوای دانشجویی تنگ شده، حس کردم خیلی از این دوران دور هستم. تصمیم گرفتم امسال بیشتر از سالهای پیش دانشجو باشم!

پ.ن. مقدمه واسه چي!؟! خب يه مدت گرفتار کار و زندگي و گرفتاري بودم، اما حالا ديگه گرفتار کار و زندگي و گرفتاري هستم! نکته اش اينه که نوعِ گرفتاريهاش فرق کرده! به هر حال به نظر مي رسه الان ديگه فرصت نوشتن داشته باشم. خيلي چيزا عوض شده، خيلي از برنامه هام تغيير کرده، در نتيجه امسال سال بخصوصي خواهد بود. مرسي که همشو فهميديد! D:

فعلا

   [ 01:32 pm ] . [ Make a comment ] . [ ]
Monday, August 30, 2004
سخن

افسانهء حيات چيزي جز اين نبود،

                        يا مرگ آرزو، يا آرزوي مرگ


   [ 09:03 pm ] . [ Comments (2) ] . [ ]
Thursday, July 22, 2004
برخورد

ساعت 12:40 روز پنجشنبه بانک ملی

اپیزود یک:

ارباب رجوع: سفته 5 میلیونی داری؟
کارمند بانک:خیر، الان بانک تعطیل شده.

ا:در که باز هستش، پس هنوز تعطیل نیست.
ک:برای موءدیان مالیاتی باز هستیم.

(صدای ارباب رجوع بالا می رود!)

ا:ای بر پدر مردم آزار...، برای همون مالیات می خوام. 10 هزار تومان کم آوردم باید سفته بذارم بجاش.
ک:من می گم نداریم شما باز حرف خودت رو می زنی؟ برو 10 هزار تومن از خونه بردار بیار.

ا:ما که کارمند بانک نیستیم پول توی خونه مون خوابیده باشه.
ک:ما پول توی خونه مون خوابیده؟

ا:اگه وامه مسکنِ که اول شما می گیرید، اگه وام ... اول شما می گیرید، اگه ...
ک:بانک نعطیلِ، هر کار دلت می خواد بکن.


اپیزود دو:

ا:میشه یه برگه لطف کنید، می خوام به حساب سیبا پول واریز کنم (کارمند بانک واژه «سیبا» را نمی شنود)
ک:بفرمایید.

ا:بفرمایید.
ک:برای سیباست؟! بانک تعطیلِ و سیبا قطع هستش، نمی تونم واریز کنم برات.

(لحن ارباب رجوع توام با خواهش می شود)

ا:اِاِاِاِاِا...، یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟
ک:نه متاسفانه!

ا:هیچ راهی وجود نداره جز اینکه تا شنبه صبر کنم؟
ک:خیلی واجبه؟

(کارمند بانک بدون اینکه منتظر جواب ارباب رجوع بشه، پول را واریز می کنه و رسید رو تحویل میده)

ا:خیلی ممنون از لطفتون.
ک:موفق باشید.


   [ 09:32 pm ] . [ Comments (5) ] . [ ]
Wednesday, July 21, 2004
واژه ای چند...

زندگی زندانی ست، که بیشتر از زندانی، زندان بان دارد...

                                                                                    مسعود فردمنش


   [ 11:13 am ] . [ Make a comment ] . [ ]
Saturday, July 17, 2004
MyChart

توی این مدت از دنیای موسیقی هم یه کمی عقب موندم. ولی هنوز فاصله ام با چارت های دنیا زیاد نشده. توی این مدت آهنگهایی که باشون حال می کردم اینا هستند:

Frankee - F U Right Back
Hoobastank - Reason
Kelis - Trick Me
T.O.K - Gal You A Lead
T.O.K - She's Hot
Twista - Overnight Celebrity

از ایرانی ها هم :
جمشید - من عاشقم
گلپا - درویش

دو تا آهنگی که از T.O.K گوش می کردم واقعا محشر هستند،  من که کلی ازشون انرژی می گرفتم. حداقل به بار گوششون کنید، ضرر نداره!

فعلا

 


   [ 08:29 pm ] . [ Comments (3) ] . [ ]
Friday, July 16, 2004
ما را چه می شود!

در واقع، ما را چیزی نمی شود! ولی شرایط یه کمی تغییر کرده. شاید هم یه کمی بیشتر. ترم تموم شده و تعطیلات تابستان شروع شده. زمان تحویل پروژه توی شرکت هم نزدیک شده و فشار کار زیاده، و این موضوع باعث شده به طرز فجیعی زمانم توی شرکت سپری بشه. در روز 10 الی 12 ساعت توی شرکت هستم و تقریبا به هیچ کاری نمی رسم.

من آدم چند بُعدیی هستم، شاید هم بیشتر از چند! اما فعلا در طول هفته دو بُعد بیشتر ندارم و اونم کار و ورزش هستش! می مونه پنج شنیه و جمعه که این دو روز رو هم اونقدر کار می خوام با هم انجام بدم که تراکم کارهام بد تر از طول هفته ام میشه. شرایط سختی واسه من هستش.
 یکی از دوستام همیشه اینطوری زندگی می کنه. زندگیش حداکثر 2 بعد داره، کار و درس! تازه حداکثر! هیچوقت فکرش رو نمی کردم بتونم مثل اون زندگی کنم، گر چه که هنوز هم مثل اون زندگی نمی کنم و سعی می کنم پنج شنبه و جمعه ها به ابعاد دیگه هر چند خیلی محدود، توجهی داشته باشم.

خلاصه که دلیل این همه تاخیر در نوشتن اینه، واقعا فرصتش نیست.ولی امیدوارم به زودی اوضاع بهتر بشه.

blogdrive هم که دائما سرویس هاش در حال تغییراند و زده بلاگ ما رو داغون کرده! فعلا اسکریپتهاش از کار افتادند. فرصتش که پیش اومد یه وقتی صرفش می کنم ببینم چه می شه کرد باهاش. در ضمن سرویس های پولی هم گذاشته. شاید یه فکری هم روی اون موضوع کردم.


فعلا


   [ 06:44 pm ] . [ Comments (1) ] . [ ]
Wednesday, July 07, 2004
کاتدا

بالاخره فیلم امتحان قبل از عید (همون موقع که پام شکسته بود!) حاضر شد، یه تیکه هایی از اون رو انتخاب کردم و برای دانلود گذاشتم. یه نگاهی بندازیند، دیدنش ضرر نداره!

سعی کردم قسمتهایی رو انتخاب کنم که نیروی فیزیکی در عمل انجام شده کمتر دخیل بوده.

مشت بر روی صفحه آهنی توسط استاد امیر لطفی شکستن آجر با شکم توسط کمربند بنفش
شکستن آجر با شکم توسط کمربند قهوه ای شکستن آجر با پیشانی توسط دان 2
قسمتی از امتحان دان 4 توسط علیرضا دلالت



   [ 10:22 am ] . [ Comments (2) ] . [ ]
Tuesday, July 06, 2004
ثبت نام اینترنتی!

اسمش ثبت نام اینترنتی هستش ولی بازم باید بیایم دانشگاه!
با این همه اگه ندونی که فقط با Https وصل میشه که هم چنان بر در بسته می کوبی!
این امنیتشون من رو کشت!

آه به ما چه که پهنای باند دانشگاه داغون شده!
از کار و زندگی انداختنم، تازه اسم «اینترنتی» رو هم یدک می کشه!


   [ 09:07 am ] . [ Make a comment ] . [ ]
Sunday, July 04, 2004
پروفسور ميرزايي - کونگ فو توآ

نميدونم تا حالا اسم «ابراهيم ميرزايي» رو شنيديد يا نه. من فقط در همين حد شنيده بودم که کونگ فو کار رديفي بوده و به دليل پاره اي مسائل از ايران متواري ميشه.

يه مقدار در موردش تحقيق کردم ولي هنوز به اطلاعات کاملي نرسيدم.

ظاهرا قضيه از اين قرار هستش که ايشون کارشون خييلي درسته و پايه گذار کونگ فو توآ هستند. در ضمن در رشته اي هم (نتونستم رشته اش رو پيدا کنم) دکترا دارند و همه جا با عنوان پروفسور ميرزايي از ايشون ياد مي شه.

از جمله شايعاتي که در مورد ايشون شنيدم اينه که به بروس لي شال اهدا کرده.

ظاهرا بعد از انقلاب کانديداي رياست جمهوري مي شوند ولي به دلايلي به رژيم مشکل پيدا مي کنند و وقتي مي خواستند دستگيرشون کنند تيري به گاي ايشون اصابت مي کنه. بدون اينکه به بيمارستان ببرنشون ايشون رو به زندان منتقل مي کنند و ايشون با نيروي دروني خودشون، پاشون رو درمان مي کنند بطوري که پزشک ها بعد از معاينه دچار شگفتي مي شوند!

ديگه اينکه از ايران مي روند و الان هم سازماني رو به نام سازمان عَلَم حق و عدالت  تاسيس کرده اند و در حال مبارزه با رژيم جمهوري اسلامي هستند.
Professor Ebrahim Mirza'ee

وبلاگهايي هم در اين مورد مي نويسند که عبارتند از kung-fu-toa.persianblog.com  و kfta.persianblog.com.

kungfutoa.com هم سايت خودش هستش ولي ظاهرا هنوز کامل نشده.


پ.ن. اگه اطلاعات دقيق تري بدست آوردم باز مي نويسم در اين مورد.


   [ 10:00 pm ] . [ Comments (4) ] . [ ]
Next Page Previous Page

Powered By BlogDrive