ساعت 12:40 روز پنجشنبه بانک ملی
اپیزود یک:
ارباب رجوع: سفته 5 میلیونی داری؟
کارمند بانک:خیر، الان بانک تعطیل شده.
ا:در که باز هستش، پس هنوز تعطیل نیست.
ک:برای موءدیان مالیاتی باز هستیم.
(صدای ارباب رجوع بالا می رود!)
ا:ای بر پدر مردم آزار...، برای همون مالیات می خوام. 10 هزار تومان کم آوردم باید سفته بذارم بجاش.
ک:من می گم نداریم شما باز حرف خودت رو می زنی؟ برو 10 هزار تومن از خونه بردار بیار.
ا:ما که کارمند بانک نیستیم پول توی خونه مون خوابیده باشه.
ک:ما پول توی خونه مون خوابیده؟
ا:اگه وامه مسکنِ که اول شما می گیرید، اگه وام ... اول شما می گیرید، اگه ...
ک:بانک نعطیلِ، هر کار دلت می خواد بکن.
اپیزود دو:
ا:میشه یه برگه لطف کنید، می خوام به حساب سیبا پول واریز کنم (کارمند بانک واژه «سیبا» را نمی شنود)
ک:بفرمایید.
ا:بفرمایید.
ک:برای سیباست؟! بانک تعطیلِ و سیبا قطع هستش، نمی تونم واریز کنم برات.
(لحن ارباب رجوع توام با خواهش می شود)
ا:اِاِاِاِاِا...، یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟
ک:نه متاسفانه!
ا:هیچ راهی وجود نداره جز اینکه تا شنبه صبر کنم؟
ک:خیلی واجبه؟
(کارمند بانک بدون اینکه منتظر جواب ارباب رجوع بشه، پول را واریز می کنه و رسید رو تحویل میده)
ا:خیلی ممنون از لطفتون.
ک:موفق باشید.
|